خرید بک لینک
پسر گلم بالاخره سه سال و نیمت تموم شد.به سلامتی این روزا خیلی باید حواسمون به حرف زدنمون باشه.یه ذره پامونو کج بذاریم مچمونو می گیری.مثلا یه دفعه به من گفتی"حالیت نیست؟"و وقتی دیدی چپ چپ نگات می کنم پرسیدی حالیت نیست حرف بدیه؟گفتم آره.گفتی پس چرا وقتی من کار بدی کردم بهم گفتی؟ یه دفعه بابا داشت میرزا قاسمی درست می کرد اسمشو یادت رفته بود می گفتی مرتضی احمدی داریمکلا عاشق مرتضی احمدی هستی و تو ماشین نمی ذاری ما چیزی غیر از اون گوش بدیم.تو خونه هم گاهی واسه خودت شعراشو می خونی دوس داری خودت دیالوگامونو مشخص کنی.مثلا می گی بیا نزدیک من بخواب.بعد اگه من بگم باشه میگی نه نگو باشه بگو من که نزدیک تو هستم.و دوباره می گی بیا نزدیک من بخواب و این دفعه من باید بگم من که نزدیک تو هستم از اول مهر مجددا میری مهدکودک.واسه تکمیل پرونده ات یه سری آزمایش ادرار ومدفوع لازم بود.وقتی می خواستم ازت نمونه بگیرم اصصصلا خوشت نیومد.وقتی اصرار کردم یه کم بیشتر نمونه بگیرم گفتی"بسه.دیگه داری زیاده روی می کنی" دیگه انقد گیر میدی که باهات بازی کنیم و یه بند می گی بازی کنیم وقتی ازت می پرسم چه بازی,از خودت اسم می س

برچسب: نویسنده: حسین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 6:05

این دفعه حرف خاصی نیست جز کشف تنبلی چشمت که تو غربالگری مهدکودک شک کردن و بعد از ویزیت اپتومتریست دیگه قطعی شد.چشم راستت.عین خودم.اما قسمت بدش وقتی بود که پای عینک وسط کشیده شد و من انقد گریه کردم که نگو.ولی تصمیم گرفتن هرکاری که ممکنه بکنم که این عینک موقتی باشه.یعنی درحد همون یک و نیم دو ماه.بسیااااااااار مصمم هستم که نذارم عینکی شی.کافیه به عینک وابسته شی,دیگه بدون اون زندگیت فلجه.همون طور که خودم علیرغم ایکنه شماره چشمم به دو,دو و نیم هم رسید و تنبلی هم داشت ,هرگز کسی منو با عینک ندید.فقط واسه مطالعه طولانی اونم به ندرت.مثلا اون 4 ماه که واسه رزیدنتی خوندم.یا وقتایی که می خواستم یه فیلم خیلی خیلی توپ ببینم.ولی خیلی راحت هم اموراتم می گذشت و نشد یک بار بابت عینک نزدن اذیت بشم تا بالاخره فمتو کردم.از عینک متنفرررررررررررررم این ماه یه روز جمعه به پیشنهاد بابا رفتیم بندر گناوه.در برابر پیشنهادش مقاومتی نکردم.دیدم گناه داره همیشه تو خونه ام و پامو بیرون نمی ذارم.ولی واقعا خوش گذشت.خصوصا ساحلش.تا حالا ساحل به این تمیزی ندیده بودم. پایان این ماه بازم وزنت 14 کیلو بود و قدت هم دو سه میلیم

برچسب: نویسنده: حسین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 6:05

پسرم این ماه دو هفته رفتیم سفر و تو این سفر فرصت سد ببرمت پیش دوستم و همسرش تا چشمتو دقیق معاینه کنن.دستشون درد نکنه.دو ساعتی داشتن معاینت می کردن و آخ عینک مناسب و کارای لازم رو گفت گفتن.مسافرت خوبی بود.خصوصا که مامان پروانه و دایی امید هم بودن و چهار روز آخر بابا هدایتم اومد. چتد وقتیه تو خواب خیییییلی حرف می زنی.گاهی پا می شی می شینی و واسه خودت داستان می گی. یکی دو بار که خیلی اذیتم کردی بهت گفتم اگه دوست داری من یه مامان خوب و مهربون برات پیدا می کنم که همیشه باهات بازی کنه.ولی راضی نشدی.گفتی من تو رو می خوام.فقط تو رو دوست دارم.الهی قربونت برم که دوست داری فقط منو اذیت کنی پایان این ماه وزنت بالاخره 15 کیلو شد و قدت همون 101 سانت و چند میل ادامه مطلب : آدم خیلی چاق

برچسب: نویسنده: حسین قنبری‌پور تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 6:05

صفحه بندی